altشصت سال برای او زحمت کشیدم در غمش غمگین، درخوشی اش خوشحال، مگر درآخر عمر مرا ازخانه راند.

این گفته ی عمه شیرین، ( نام مستعار) 73 ساله، باشنده ی منطقه ی «لوی ویاله » ناحیه پنجم شهر قندهار است که حدود یک ماه قبل از جانب شوهرش طلاق و ازخانه رانده شده است. عمه که فراز و فرود زندگی، زهیر و ناتوانش گردانیده با آهی اضافه می نماید که در جوانی در خانه های مردم کارمی کرده تا از حاصل زحمت خود اطفالش را تغذیه نماید درحالی به گفته خودش شوهر وی ماه ها وسال ها  بیکار و ازخانه وفرزندانش بیزاربوده است. شیرین می گوید که حدود یک ماه قبل، روزی شوهرش برایش گفته است که «طلاق هستی» و وی را  ازخانه رانده است.

در این حال وقتی به این خانم کهن سال نگاه می کنی، در می یابی که حاصل 60 سال خدمت شوهر و فرزندان جز پیچه ی سفید، تن مریض، جسم ناتوان و روح افسرده  چیزی به وی نگذاشته است. عمه با رخسار استخوانی، لبان خشکیده و سیمای اندوهگینش همچنان علاوه می کند که شوهرش ازجوانی؛ از زمانی که 12 سال بیش نه داشته است، معتاد به چرس می باشد.


او میان گریه ی که فکرمی شد از سوز دل باشد، مدعی شد که 60 سال لت و کوب شوهر معتادش را تحمل کرده، ولی از شرم زمانه نخواسته آهی به جگر بکشد تا نشود به گفته خودش نام خانواده ی وی بر سر زبان ها بیفتد.
مگر چه چیزی باعث شد تا شوهر وی عمه شرین را آن هم بعد از 60 سال زندگی مشترک، طلاق داده، از خانه براند؟

شوهر شرین، عبدالباری (نام مستعار) با محاسن سفید و با عمری حدود 80 سال می گوید: « به گفت من نمی کرد، می گفتم کالا را برطناب هموار نکن که آب صابون گل هایم را خراب می کند، کم می شنید، اعصابم خراب شد، طلاقش دادم، خوب کردم.»

اما خانم وی، گفته ی شوهرش را رد و مدعی شد ، وقتی شوهرش اورا از خانه رانده است که هنوز هوا سرد بوده و  گلی در خانه ی شان وجود نداشته است.

عمه شیرین می گوید که هفت پسر، هفت دختر و بیش از بیست نواسه دارد. پسرانش برخی به تجارت و برخی به کار های دیگر مشغول اند و دخترانش همه شوهر نموده اند.  این خانم سال خورده علاوه می کند که حالا او به خانه یکی از پسرانش پناه برده و در آن زندگی می کند.

با این حال طلاق در قندهار در چه سطحی قراردارد؟

 خانم نجیبه مسوول دفترساحوی حقوق بشر در این ولایت می گوید هرچند خشونت علیه زنان دراین ولایت نسبت به گذشته  افزایش یافته ولی گراف طلاق در سطح پایین قراردارد. اوعلت افزایش خشونت را چالش های امنیتی می داند، و همچنان اضافه می کند که زنان نمی توانند به نهادهای مربوطه، دادخواهی، نمایند.

اواضافه می کند که موضوعات مربوط به خشونت نسبت به زنان به خصوص در ولسوالی های این ولایت هم اکنون از جانب طالبان حل و فصل می گردد. به گفته او با توجه به عدم دسترسی زنان برای در خواست طلاق از شوهران شان از یک جهت  و عدم آمادگی مردان به دادن طلاق به  زنان شان از جانب دیگر، باعث شده تا  رقم طلاق در سطح پایین قرارداشته باشد.

او افزود : « هرگاه زنان به شکلی بتوانند قضایا ی مربوط به خشونت و طلاق را به محاکم برسانند باز هم محاکم از ترس مردان و مسوولین نمی توانند یا نمی خواهند فیصله عادلانه صادر نمایند.»

چرا با وجود صرف هزینه ها به هدف مهار ساختن خشونت علیه زنان، بازهم این مشکل به اشکال مختلف وجود دارد؟

 خانم شکریه بارکزی نماینده مردم درمجلس نماینده گان و یک تن ازصاحب نظران مسایل حقوق زن می گوید: «در هشت سال نمی شود قرن ها مشکلات زنان در افغانستان را حل وفصل کرد.»
اما او می پذیرد که دولت ضعیف، عدم توجه کافی جامعه بین المللی به این مساله، عدم خود آگهی زنان و وابستگی اقتصادی آنان باعث شده تا خشونت علیه زن همچنان ادامه داشته باشد.

راه حل ها کدام است؟

خانم بارکزی می افزاید: «هرگاه زمینه های آموزش و انجام فعالیت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بیشتر برای زنان افغان فراهم گردد، این مشکل کاهش خواهد یافت.»

واما شرایط طلاق  ازدیدگاه اسلام کدام است؟

شیخ عبدالقدیرعالمی امام جمعه غرب شهر کابل می گوید، دین اسلام بر استحکام خانواده و محبت  بین اعضای خانواده تاکید می کند. به گفته او اسلام نه تنها خشونت فزیکی (لت وکوب) و خشونت روانی (تحقیر و توهین) را علیه زنان منع می نماید بلکه مردان را حکم کرده است  تا خوراک، پوشاک و مسکن همسران شان را به درستی  فراهم نمایند.

آقای عالمی درعین حال می افزاید که هرگاه در زندگی مشترک اختلاف نظر های بوجود می آید و راهی برای تداوم زندگی زن وشوهری باقی نمی ماند در این صورت اسلام طلاق را جایز دانسته است.
این آگاه دین علاوه می نماید که وقتی طلاق لازمی پنداشته شود درآنصورت  باید مهریه ی زن که حق اوست، از جانب شوهر برایش داده شود.

به همین ترتیب عبدالعظیم بن بدوی مولف کتاب «مختصر فقه» در بحث مربوط به طلاق به دو نوع طلاق اشاره دارد؛ یکی طلاق بر اساس شریعت و روش سنت و دیگری طلاق بدعت.

اکثر موارد طلاق را که ما در جامعه ی خود داریم از جمله همین مورد عمه شیرین طلاق بدعت است؛ بدین معنی که شوهر قبل و یا بعد از دادن طلاق هیچ کدام از آن مسوولیت های را که شریعت برای او محول نموده است، ادا نمی کند و یا نمی تواند بکند.

و اما عمه شیرین که اینک پس از شصت سال زندگی مشترک با مردی از خانه و کاشانه ی که با عرق جبین و خون دل آن را بنا نهاده است، رانده شده است، شکوه و شکایتی ندارد. او این را تقدیر مختوم خود می داند که از آن گریزی نیست، با ظاهری آرام و خاموش اما درونی شکست خورده و از هم تکیده در انتظار مرگ روز شماری می کند تا باشد که از حمل بار این زندگی سنگین و بی رحم آسوده شود.

سرنوشت عمه شیرین، سرنوشتی منحصر به فرد نیست، هزاران زن در افغانستان سرنوشتی چون او دارند و یا خواهند داشت. و اگر دولت برای تحکیم حاکمیت قانون و ایجاد نظام قضایی که فقط و فقط براساس دساتیر شریعت اسلام و قوانین نافذه ی کشور، قضاوت نماید – نه عرف و عادات قومی و قبیلوی- تلاش نکند و در این راستا برنامه های مشخص طرح ریزی ننماید، زنان بیشمار دیگری قربانی عادات و رسوم بد قبیلوی جامعه خواهند گردید.