altوقوع انقلاب اسلامی سال 1357 خورشیدی در ایران، بر علاوه ی تحول سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عظیمی که در درون کشور ایران به وجود آورد؛ تاثیرات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چشمگیری بر اوضاع همسایگان این کشور، منطقه و در مجموع جهان اسلام برجا گذاشت. اثرات این انقلاب به حدی بود که پس از گذشت 31 سال، هنوز هم  پیامدهای آن به صورت قابل ملاحظه ی در نقاط مختلف جهان به چشم می خورد.

بدون تردید، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که ماهیت مردمی داشت، بیشتر از همه، تاثیر بسزایی در روان و روحیه ملت ها گذاشت. در نیمه ی دوم قرن بیستم و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، تصور عمومی تا حدودی زیادی بر این بود که فعالیت های انقلابی و مبارزاتی تنها از طریق گروییدن به جنبش های چپی تحت حمایت شوروی سابق که نماد دفاع از حقوق توده ها تلقی می شد؛ ممکن است. اما پیروزی انقلاب اسلامی ایران نقطه ی عطفی در این مورد بود؛ زیرا در نیمه ی دوم قرن بیستم نخستین باری بود که انقلابی بدون داشتن ماهیت کمونیستی، و با داشتن ماهیت اسلامی به پیروزی می رسید و شعار "نه شرقی و نه غربی" که در این انقلاب سرداده می شد؛ برای ملت ها بی پیشینه و برانگیزنده بود.



رژیم محمد رضا شاه پهلوی که در نتیجه ی این انقلاب ساقط شد از حمایت بی دریغ سیاسی و نظامی غرب به ویژه امریکا برخوردار بود و از نظر نظامی، ژاندارم منطقه تلقی می شد. سقوط چنین رژیمی آنهم به وسیله انقلاب مردمی ای که نام آن با نام اسلام گره خورده بود، بیشتر از همه، زنگ خطر را برای کشورهای شاهی حوزه خاور میانه و خلیج فارس به صدا در آورد. این انقلاب، به جنبش هایی اسلامی که کم و بیش در این حوزه فعال بودند، جان تازه ای بخشید و باعث بوجود آمدن جنبش های جدیدی گردید.

صدور انقلاب اسلامی که آیت الله خمینی، رهبر انقلاب ایران بر آن تاکید می ورزید، در این تاثیرگذاری نقش ویژه ای داشت. عوامل انقلاب ایران، به ویژی رهبری آن، این انقلاب را منحصر به مرزهای ایران نمی دانستند. شعار "اسلام مرز ندارد" و "پیروزی انقلاب اسلامی ایران، پیروزی همه ی مسلمانان و مستضعفین جهان"، که از شعارهای معمول اوایل انقلاب ایران بودند، این تاثیرگذاری را بیشتر کرده و جوامع اسلامی را نسبت به این تحول خوشبین ساخته بود.

جنبش های جدیدی مانند حماس در فلسطین، حزب الله در لبنان و جنبش آزادی بخش بحرین که همگی ماهیت اسلامی داشته و فعالیت های آنها کماکان ادامه دارد؛ پس از پیروزی این انقلاب پا به عرصه ی وجود گذاشتند و جنبش های اسلامی دیگری مانند اخوان المسلمین مصر و جبهه نجات اسلامی الجزایر، پس از پیروزی انقلاب ایران، بیشتر از پیش، بر تدوام فعالیت های خود تاکید ورزیدند. پیروزی این انقلاب حتی بر کشور سکولار ترکیه  تاثیر گذاشت؛ زیرا پس از وقوع این انقلاب بود که احزاب اسلامگرایی مانند "رفاه" و سپس "عدالت و توسعه" در این کشور ظهور کردند.

اما تاثیر انقلاب ایران بر افغانستان، با توجه به پیوندهای تاریخی، فرهنگی، زبانی و دینی این دو کشور بیشتر از هر کشور دیگری بود. حدود 8 ماه پیش از پیروزی انقلاب ایران، رژیم محمد داوود، در 7 ثور 1357 به وسیله احزاب چپگرایی خلق و پرچم ساقط شده بود. ماهیت ضد دینی رژیم کمونیستی کابل، مردم افغانستان را به شدت علیه این رژیم تحریک کرده و در نقاط مختلف افغانستان، خیزش های پراکنده ای علیه رژیم کمونیستی آغاز شده بود. 

همزمانی پیروزی انقلاب اسلامی ایران با خیزش های مردمی افغانستان، جان تازه ای به این خیزش ها بخشید.

وحید مژده، پژوهشگر و تحلیل گر سیاسی در این زمینه می گوید: " انقلاب ایران یک انقلاب ملی نبود. مهمترین مشخصه ی این انقلاب اسلامی بودن آن بود؛ به همین دلیل تاثیر آن بر سایر جوامع اسلامی، به ویژه بر قیام های مردم افغانستان که آنها هم ماهیت اسلامی داشتند، کاملاً مشهود بود."

به باور مژده، پیش از انقلاب ایران، بیشتر اهل تشیع افغانستان از کانون های فکری ایران تاثیر می پذیرفتند؛ اما اسلامی بودن انقلاب ایران این تاثیر گذاری را بر اهل تسنن افغانستان نیز گسترش داد.

کارشناسان دیگری باور دارند که مردم افغانستان حتی پیش از وقوع انقلاب ایران، از حرکت های آزادی خواهانه ی که در آن کشور صورت می گرفت، و کانون های فکری که در این زمینه کار می کردند، تاثیر پذیرفته بودند.

دکتر محی الدین مهدی، کارشناس سیاسی، می گوید که قیام های مردمی و حرکت های آزادی خواهانه مردم افغانستان پیشتر از وقوع انقلاب ایران آغاز شده بود. وی تاثیرپذیری جهاد مردم افغانستان از انقلاب ایران را تایید می کند؛ اما می گوید که خیزش های سیاسی و اجتماعی مردم افغانستان از کانون های فکری ایرانی مانند حوزه علمیه قم، حسینیه ارشاد و مشخصاً اندیشمندانی چون دکترعلی شریعتی، مهندس مهدی بازرگان و مرتضی مطهری بیشتر تاثیر پذیرفته بود.

آقای مهدی تاثیرپذیری مردم افغانستان از انقلابیون و کانون های فکری ایرانی را دارای پیشنیه طولانی عنوان می کند و می افزاید: "مردم افغانستان حتی با آثار مبارزین اهل سنت، مانند سید قطب و جنبش های آزادی خواهانه اسلامی مانند اخوان المسلمین مصر نیز، از طریق کانون های فکری و انقلابیون ایران آشنا شدند."

اما حفیظ منصور، مدیر مسئول هفته نامه پیام مجاهد، بر تاثیرات پیروزی انقلاب اسلامی ایران بر مبارزات مردم افغانستان تاکید بیشتر داشته و آن را گسترده و عمیق می داند.

آقای منصور می گوید، پیش از پیروزی انقلاب 1357 در ایران، با توجه به دو قطبی بودن قدرت جهانی – امریکا و شوروی سابق، تصور عموم بر این بود که مبارزه علیه رژیم ها و ایجاد تحول سیاسی در یک کشور، تنها از طریق معامله گری با یکی از این قطب های جهانی ممکن است؛ اما پیروزی انقلاب اسلامی در ایران این معادله را برهم زد.

وی می افزاید: "پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جنبش های اسلامی، به ویژه مجاهدین افغانستان به پیروزی خود امیدوار شدند و موضع آن ها در مبارزه علیه حکومت کمونیستی و تجاوز ارتش سرخ به افغانستان، مستحکم تر شد."

در اوایل پیروزی انقلاب، حکومت کمونیستی کابل و همین طور شوری سابق، با توجه به ماهیت ضد امریکایی این انقلاب، با دید خوشبینانه تری نسبت به این تحول کشور همسایه نگاه می کردند، به ویژه این که حزب توده ایران که از حمایت شوروی سابق برخوردار بود نیز در پیروزی این انقلاب نقش بازی کرده بود. 

وحید مژده در این زمینه می گوید که تصور اشتباه از ظرفیت آیت الله خمینی و همراهانش، باعث این خوشبینی شده بود، چون کمونیست ها تصور می کردند که تداوم حکومت برای روحانیون غیر ممکن است و به زودی قدرت در چنگ همفکران آنها خواهد آمد. 

اما برخلاف این تصور، توده ای ها و برخی از احزاب دیگری که در پیروزی انقلاب ایران نقش بازی کرده بودند به سرعت از صحنه کنار زده شده و حکومت ایران در انحصار روحانیون قرار گرفت و پس از این بود که خوشبینی کمونیست های کابل و مسکو، به بدبینی نسبت به این تحول کشور همسایه و حکومت تازه تاسیس آن تبدیل شد.

در اوایل انقلاب، حمایت انقلابیون ایران از جهاد مردم افغانستان تنها به حمایت معنوی منحصر بود؛ اما این حمایت معنوی و به ویژه شعار صدور انقلاب اسلامی و بلند پروازی های انقلابیون ایران، برای افغانستان پیامدهای زیادی به دنبال داشت.

شماری زیادی از روشنفکران و روحانیون افغانستانی به جرم ارتباط با ایران، به ویژه پس از کنار زده شدن توده ای های ایران از صحنه، توسط حکومت کمونیستی کابل به کام مرگ رفته و یا زندانی شدند.

تجاوز ارتش سرخ به افغانستان، که یکی از عوامل برانگیزنده ی آن استقرار حکومت روحانیون در ایران دانسته می شود، شکاف میان حکومت کمونیستی کابل و انقلابیون ایران را بیشتر از پیش کرد. آیت الله خمینی، در دیدار با سفیر شوروی در تهران، به تجاوز ارتش سرخ شدیداً اعتراض کرد و آنرا محکوم به شکست دانست.

ایران پس از تجاوز ارتش سرخ به افغانستان آشکارا از جهاد افغانستان حمایت کرد. قطب زاده، وزیر خارجه وقت ایران، در محافل منطقه ای و بین المللی علناً مجاهدین افغانستان را تمجید می کرد. پس از اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ، انقلابیون ایران بر علاوه ی حمایت های معنوی، حمایت های مادی خود، از مجاهدین افغانستان را نیز آغاز کردند.

حفیظ منصور که در آن زمان خود در روند جهاد سهیم بوده است می گوید که در اوایل جهاد افغانستان، شمار داوطلبان ایرانی در صفوف جهاد، بیشتر از هر کشور دیگری بود و برخلاف روند معمولی که کشورها، سلاح های ساخت کشورهای دیگر را در اختیار جنبش های مورد حمایت خود قرار می دهند؛ ایران سلاح هایی با نشان خودش در اختیار مجاهدین قرار می داد و از افشای این کمک ها واهمه ی نداشت.

با تداوم و افزایش جنگ در افغانستان و پدیدار شدن اختلافاتی در درون مجاهدین و افزایش نقش امریکا، اعراب و پاکستان در امور جهاد افغانستان، بزودی، برخلاف شعارهای اسلامگرایانه انقلابیون ایران، حمایت های این کشور به گروه های خاصی اختصاص یافت و خوشبینی نسبت به نفوذ و تاثیرگذاری انقلابیون ایران در افغانستان تدریجاً به بدبینی تبدیل شد.

همزمان با مداخله کشورهای دیگر به ویژه اعراب و پاکستان در امور افغانستان، ایران نیز در راستای منافع خود مداخلاتی آشکاری در امور افغانستان انجام داد، که می توان گفت این مداخلات با شعارهایی که در اوایل انقلاب ایران سرداده می شد، تفاوت فاحش دارد.