با آن که هشت سال از کار مبارزه با طالبان جامعه ی جهانی و دولت افغانستان می گذرد، اما این گروه هنوز تهدید مهم در نا امن سازی کشور به شمار می رود. امروز حضور بیش از 90 هزار نیروی نظامی امریکا و کشور های عضو ناتو در افغانستان، تنها به دلیل جنگ با دهشت افگنی که شامل طالبان مسلح است عنوان می شود.
طالبان که پس از برچیدن حاکمیتشان توسط امریکا و مؤتلفین وی، شمارشان بین دو تا سه هزار تخمین می شد، در شرایط حاضر شبیه به هیولای افسانه ی یونان (هایدرا) است که با قطع شدن یک سرش، سرهای دیگر سبز می کند. اگر اندک تأملی به آمار کشته های طالبان که در این هشت سال از سوی نیروهای مصروف جنگ با تروریزم، منتشر شده است صورت گیرد؛ به قول عبدالسلام ضعیف سفیر طالبان در اسلام آباد، دیده می شود که این شمار بیش از 12 هزار را احتوا می کند و 4 برابر آماری است که در آغاز تسلط امریکا در افغانستان، برای طالبان تخمین شده بود.
پس دلیل قوت گیری طالبان و کم تأثیر بودن مبارزه ی هشت ساله ی جامعه ی جهانی و دولت افغانستان در برابر این گروه، چه می تواند باشد؟

دکتور محی الدین مهدی تحلیل گر مسایل سیاسی، به این باور است که سیاست عدم امحای طالبان در دستور کار دولت جرج بوش، پرویز مشرف و حامد کرزی بود. او از توافقنامه ی غیر مکتوب در"بن" یاد نموده می گوید: "این توافق نامه در کنار توافق نامه ی مکتوب برای ساختن دولت پس از طالبان شده بود و در آن جنگ با القاعده محور بحث بود نه با طالبان" به قول آقای مهدی، دولت مشرف به خاطر راهبرد خود که همانا حمایت از طالبان در منطقه بود و دولت بوش به دلیل همکاری از آغاز با طالبان، زدودن طالبان را به تمامی دنبال نمی خواستند بکنند.  اما آقای کرزی به نمایندگی جناح روم که رییس اداره ی موقت شد، طالبان را از نیروهای پشت جبهه ی خود و نماینده ی قوم پشتون در افغانستان می دانست، به این دلیل از آغازحاکمیت  وی، امحای طالبان و یا سرکوب این گروه به عنوان یک گروه دهشت افگن، در حاشیه قرار گرفت.

همچنان آقای مهدی عنوان می کند که از آغاز حضور امریکا در افغانستان، حکومت آقای کرزی همواره تلاش نمود که طالبان را از اعمال دهشت افگنی برائت بدهد و اعمال دهشت افگنانه را، از آن القاعده و یا به توجیه دیگر کار طالبان غیر افغانستانی بداند، به همین دلیل به باور آقای مهدی در هشت سال گذشته هیچ یک از طالبان به دادگاه کشانده نشد و در ضمن جریانی به نام کمیسیون همبستگی صلح به رهبری صبغت الله مجددی، مبادرت به رها سازی بسیاری از طالبانی که متهم به قتل مردم بودند نمود.

وحید مژده تحلیل گر مسایل سیاسی و کارمند وزارت خارجه در زمان حاکمیت طالبان، نیز مسئله ی بن را تأیید نموده می گوید" در آغاز جرم طالبان از نظر امریکا، تنها پناه دادن به اسامه بود و برنامه ی برای نابودی این گروه هم در جنگ با تروریزم امریکا وجود نداشت، اما دشمنی طالبان پس از حمله ی نظامی امریکا به افغانستان و کشتار نیروهای طالب در کندز و مزار، به وجود آمد."

اما مسئله ی دیگر که در این راستا، قضیه را گونه ی دیگر پیشکش می نماید، موجودیت نام رهبران طالبان در فهرست سیاه امریکا است. اگر طالبان از دید امریکا جدا از القاعده پنداشته می شوند، پس موجودیت نام رهبران این گروه در فهرست سیاه که مورد تعقیب هستند و باید به دادگاه کشانده شوند، چه مفهومی را افاده می کند؟
 
آقای مژده می گوید "پس از وقوع یازدهم سپتمبر، امریکا فهرستی از رهبران طالبان تهیه نمود که باید دارایی آن ها در بانک های خارجی مسدود می شدند، در میان رهبران طالبان نام بشیر بغلانی که خود زندانی طالبان بود دیده می شد، از این رو چنین بر می آید که امریکا برنامه ی روشنی در مورد طالبان و ازمیان برداشتن این گروه نداشت و حتا نمی دانست که رهبران این گروه کی ها هستند."

مگر جداسازی طالبان از القاعده در ادبیات مسوولین حکومت افغانستان، از آغاز حاکمیت حامد کرزی کاربرد داشت این سیاست گذاری های حکومت وهمسویی جامعه ی جهانی با آن، رویکرد دیگری به خود گرفت که آهسته آهسته سبب تقسیم نمودن طالبان به (معتدل و میانه رو) در برخورد حکومت و جامعه ی جهانی با این گروه شد و در پیوند به این طرز دید شماری از طالبان که معتدل لقب گرفتند از زندان های امریکا و افغانستان رها شدند؛ ولی این سیاست تقسیم بندی  طالبان معتدل و افراطی، تا هنوز نتوانست کاهشی در حملات این گروه و افزایش نا امنی ها داشته باشد.
صبغت الله سنجر رییس سیاست گذار ی دفتر ریاست جمهوری حامد کرزی، می گوید: "افرادی از طالبان شاید با القاعده ارتباط داشته باشند؛ اما رهبری طالبان از القاعده جدا بوده و رابطه ی فکری با این گروه ندارند. آنها افغان های خودمان هستند"

اما احمد بهزاد عضو مجلس نماینده گان از هرات، معتقد است که بحث جدا سازی طالبان از القاعده و تقسیم کردن طالبان به معتدل و افراطی، از آغاز حضور امریکا در افغانستان، بحث اشتباه و بی تأثیر در روند تأمین امنیت بود.  او می گوید: "بارها طالبان با شدید ترین عملکرد ها، متوسل شدند و نیروهای خارجی، دولتی و مردم را هدف قرار دادند؛ اما از سوی دولت افغانستان رویکرد مسامحه آمیز صورت گرفت و درکنارش نیروهای امریکایی هم به این مسئله توجهی نداشتند." بهزاد به پرونده های اشاره می کند که طالبان پس از باز داشت توسط نیروهای امنیتی، به دستور رییس جمهور دو باره رها و در صف جنگ با نیروهای دولتی و بین المللی قرار گرفتند. او مسئله ی رها سازی ملا دستگیر از بادغیس را یاد آور شده می گوید که ملا دستگیر سال گذشته به فرمان رییس جمهور رها شد و در یک حمله ی غافلگیرانه بیش از 20 تن از افراد پولیس و ارتش را به قتل رساند، این خود نشان می دهد که نابودی طالبان در برنامه ی دولت موجود نبود و امریکا و کشورهای مؤتلف وی هم تنها اکتفا به برچیدن نظام سیاسی طالبان از قدرت  شدند، نه محو این گروه به عنوان یک گروه دهشت افگن. این امرسبب شد که طالبان دوباره پس از شکست جان گرفته و به یک قدرت بزرگ، تبدیل شوند.

ولی آقای مژده گسترش قدرت دو باره ی طالبان را قسمت از تعاملات سیاسی امریکا در منطقه در همسویی با پاکستان می داند. او می گوید که اگرچه حلقات از دولت شاید در قوت گیری طالبان به ویژه شمال دست داشته باشند؛ اما در کل افزایش نا امنی ها در شمال به وسیله ی طالبان از توان دولت نیست بلکه دست امریکا و انگلیس است برای زیر فشار قرار دادن کشور های آسیای میانه تا در نهایت امر برای مهار تروریزم با امریکا همسو شوند و این امر زمینه ساز حضور امریکا در این کشور ها شود"

مگر از دید آقای سنجر، قوت گیری طالبان عوامل خارجی از نوع دیگر دارد؛ او می گوید: "نا امنی های امروز و افزایش قوت طالبان از اشتباه جامعه ی جهانی صورت می گیرد. توجه نکردن به افزایش کمی و کیفی نیروهای اردو وپولیس دولت افغانستان از آغاز موافقت نامه ی بن، به عنوان یک نیروی خود کفا که از تهدید های داخلی وخارجی بر علیه کشور دفاع نماید، بمباردمان بی هدف، کشتن غیر نظامی ها و بازداشت های خود سر مردم توسط نیروهای امریکای و ناتو، سبب شد که طالبان در میان مردم جای پا باز نموده و از میان مردمی که در آغاز حامی دولت بودند سرباز بگیرند. در این مورد تقصیر از جانب دولت افغانستان نیست"

با این حال، مردم افغانستان به آینده ی جنگ با طالبان و تأمین امنیت کشور شان، باور مثبت ندارند. امروز جنگ با تروریزم امریکا و ماهیت طالبان در ذهن شهروندان، بیشتر به یک معمای مبهم تبدیل شده است، اگر جنگ امریکا با تروریزم است و طالبان یک گروه تروریستی، پس چرا این جنگ نه تنها پایان نمی یابد؛ بلکه هر روز دامنه هایش وسیع تر می شود، از سوی دیگر شایعات این که برخی از حلقات حاکم از طالبان حمایت می کنند و به باور آقای مهدی که نا آرامی های شمال از این ناحیه سرچشمه می گیرد،  سوال های زیادی را برای مردم ایجاد کرده است که چه وقت و چه زمانی جنگ با طالبان تمام، امنیت شهروندان تأمین و کشور آرام خواهد شد؟