alt/مصاحبه با وحید مژده، کارشناس مسایل سیاسی در کابل 

قرار است دومین انتخابات پارلمانی افغانستان به زودی برگزار شود، اما در این اواخر نگرانی هایی نسبت به وضعیت سیاسی و امنیتی افغانستان ابراز می شود. شما، وضعیت کنونی افغانستان را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا افغانستان برای برگزاری یک انتخابات واقعاً دموکراتیک، آمادگی دارد؟ 




بحران سیاسی در افغانستان همچنان ادامه دارد و وضعیت امنیتی هم رو به بهبود نیست. بحران سیاسی  به این معنی که تنش میان حکومت و پارلمان، هنوز به حال خود باقی است. در حالی که فرمان تقنینی کرزی به شیوه ی دموکراتیک رد شد، رییس جمهور می خواهد که به زور خود آن فرمان را تطبیق کند. این خود به معنی آن است که دموکراسی در افغانستان درست کار نمی کند. در هر نظام دموکراتیک باید سه قوه (اجراییه، قضاییه و مقننه) جداً از هم مستقل و در عین حال هماهنگ با هم کار کنند؛ اما متاسفانه در افغانستان قوه اجراییه در صدد این است که حاکمیت خود را بر دو قوه دیگر، تحمیل کند. 


بناً از دموکراسی به مفهوم واقعی اش درعمل خبری نیست. یگانه چیزی که توانسته است دیکتاتوری قوه اجراییه را در افغانستان تا حدی بپوشاند، همانا آزدی بیان است. رسانه ها آزادانه حرف می زنند؛ اما به نظر من  آزادی بیان در افغانستان، مانند آن است که دست و پای شخصی را بسته و دهنش را باز بگذاریم و بگویی که هر قدر دلت خواست فریاد بزن؛ ولی کسی نیست که به داد شما برسد. 


با توجه به وضع امنیتی، می توان این طور گفت که انتخابات آینده در پرده ی از ابهام  قرار دارد. ابهام در این است که آیا ما واقعاً انتخابات شفاف و سراسری خواهیم داشت و یا مثل دوره ی گذشته، صندوق ها در اختیار یک تعداد افراد تخطی کننده قرار خواهند گرفت، تا آن افراد به میل خود صندوق ها را پر نمایند.


به نظر من، رییس جمهور در صدد این است که در پارلمان آینده موقعیت خوبی داشته باشد و می خواهد تا پارلمان آینده، حرف شنو خوبی برای وی باشد.  


بناً ما در حالی که در آستانه انتخابات پارلمانی قردار داریم، می بینم که همه چیز گنگ و مبهم است و با این وضعیت نمی توانیم پیش بینی کنیم که انتخابات برگزار خواهد، شد یا نه!



شماری از کارشناسان به این باور اند که دموکراسی نوپای ما، پیش از رسیدن به بلوغ، در حال از هم پاشیدن است. می بینیم پارلمان افغانستان فرمان تقنینی کرزی را رد کرد؛ اما کمیسیون مستقل انتخابات همان فرمان تقنینی رد شده را، رهنمود قانونی انتخابات آینده افغانستان دانسته است. با توجه به این نکات، کارشناسان باور دارند که حالا جامعه ی جهانی با سکوت معنی دار خود در قبال این حوادث، حتی شعار دموکراسی را هم به فراموشی سپرده است؟ شما این مسئله را چگونه ارزیابی می کنید؟ 


در سال 2001 وقتی که کنفرانس بن تشکیل شد، تصمیم گرفته شد که افغانستان باید به سمت دموکراسی و مردم سالاری حرکت کند. بارها در رسانه ها، توسط شخصیت های دنیای غرب این مسئله مطرح شد که افغانستان باید در این منطقه، الگویی برای تطبیق دموکراسی باشد. 


در همان زمان برای من این مسئله بسیار عجیب بود، زیرا کشوری که ده ها سال جنگ و دوران های دیکتاتوری را تجربه کرده است، چگونه می تواند به این سرعت به الگوی دموکراسی برای تمام کشورهای منطقه و اسلامی تبدیل شود؟  


اما غربی ها به این باور بودند که آنها همه چیز را از راه زور و پول می توانند پیاده کنند. برداشت های مادی گرایانه غربی ها از مسایل بسیار پیچیده اجتماعی بر این مشکل افزوده است.


 ما اگر نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، یعنی از قرن نزدهم تا هم اکنون بیندازیم، متوجه می شویم که بین شهر و روستا در افغانستان فاصله ی زیادی وجود دارد. رژیم های مختلف در افغانستان فقط کوشش کردند که به چند شهر توجه کنند و نسبت به روستاها بی توجه بودند.


ما می بینیم که اگر انگلیس ها به افغانستان آمدند، با قیام های بیشتر روستایی بر خوردند، امان الله خان توسط روستانشینان از تخت پایین کشیده شد. جنگ علیه اتحاد شوروی سابق یک جنگ بیشتر روستایی بود. 


مجاهدین و سپس طالبان نیز بیشتر یک جریان روستایی بودند. در واقع، در افغانستان به یک نحوی، با جنگ روستا و شهر مواجه بوده است. در طول تاریخ ما می بینیم که روستا بستر ناامنی های افغانستان بوده است؛ اما درچند سال گذشته جامعه ی جهانی نیز توجه چندانی به روستاهای  افغانستان نکرد و دموکراسی برای روستاییان افغانستان، یک مسئله ی کاملاً ناشناخته است.      


ما از نظر ساختاری در چند سال گذشته دستاوردهایی در عرصه مردم سالاری داشته ایم، قانون اساسی جدیدی بر اساس اصول دموکراتیک به وجود آوردیم و بر اساس آن چندین انتخابات برگزار کردیم؛ اما می بینیم که در دو سال اخیر و خصوصاً در همین سال و در چند ماه گذشته، ما حتا از نگاه ساختاری هم به سوی روندهای قبیله ای و غیر دموکراتیک برگشته ایم. به عنوان مثال، در حالی که ما پارلمانی داریم که اعضای آن بر اساس آرای مردم انتخاب شده اند، حکومت جرگه ی قبیله ای برگزار می کند و بر اساس سفارش های جرگه تصمیم اتخاذ می کند؟ شما  در این مورد، چه فکر می کنید؟ 


مسلماً جرگه بخشی از یک نظام قبیله ای است؛ اما من چیزی عجیبی را که در این جرگه دیدیم این بود که جرگه بیش از این که شباهت به یک جرگه عنعنه ای و قبیله ای داشته باشد، به یک کارگاه نسبتاً مدرنی که امروزه در افغانستان زیاد معمول است، شباهت داشت. تقسیم شدن به گروپ ها، انتصاب یک منشی برای هر جرگه و امثال این مسایل در جرگه سنتی وجود ندارد. این یک جرگه سنتی هم نبود، در حقیقت یک کارگاه سه روزه بود که چارچوکات آن با اهداف مشخص از پیش تعیین شده بود و شخص آقای کرزی در سخنرانی خود چوکات اش را مشخص تر ساخت. 


امریکایی ها مشکل بزرگ شان این است که در افغانستان روی یک نظام سرمایه گذاری نکرده اند. آنها بیشتر از این که روی نظام سرمایه گزاری کنند، روی افراد سرمایه گزاری کرده اند.


 آقای جورج بوش، رئیس جمهور پیشین امریکا، زیادتر روی شخصیت ها فکر می کرد. فکر می کرد که صدام حذف شود، مشکل عراق حل خواهد شد، ملا عمر نباشد، مشکل افغانستان حل خواهد شد. و از سوی دیگر، با توجه به مسایلی قومی ای که در افغانستان وجود دارد، امریکایی ها به این نتیجه رسیدند که پس از حذف طالبان، باید با یک پشتون معامله بکنند زیرا به صورت عنعنه ای پشتون ها در افغانستان بیشتر حکمروایی کرده اند.


پس برای این که بتوانند پشتون ها را راضی بسازند، و با توجه به این که اکثراً نام پشتون ها را در فهرست سیاه ایالات متحده امریکا قرار داشت، تصمیم گرفتند که با آوردن یک فرد پشتون در راس قدرت، آنها را راضی نگهدارند. اکنون یگانه شخصی که روی آن سرمایه گذاری شده است آقای کرزی است. کرزی این را می داند که فعلآ امریکایی ها به وی نیاز دارند و نمی توانند که وی را کنار بزنند، به همین دلیل از موقعیت اش خوب استفاده می کند. 


با توجه به این نکات، انتخابات پارلمانی پیش رو با در نظرداشت تجربه ی که ما سال گذشته از انتخابات داشتیم و سر و صدا های بی سابقه ای که انتخابات سال گذشته در سطح  بین المللی به میان آورد، چگونه انتخاباتی خواهد بود؟ 


من فکر می کنم که طالبان جلو این انتخابات را خواهند گرفت؛ اما یک سلسله مسایل دیگر پشت پرده اتفاق می افتد که زیاد ملموس و محسوس نیست، از آن جمله کوشش هایی است که اقای کرزی برای بدست آوردن کدر طالبان انجام می دهد، به این منظور که در جریان انتخابات شاید آنها زیاد مشکل ایجاد نکنند. مسایلی چون آزادی زندانیان طالبان و مسئله ی مذاکرات که گفته می شود به صورت غیر مستقیم جریان دارد در این راستا است. اما اگر شرایط همین طور بیش برود، من به این باور هستم که ما شاهد انتخابات نخواهیم بود. 


با در نظر داشت نکاتی که قبلاً اشاره کردید؛ به نظر شما افغانستان فعلاً به کدام مسیر پیش می رود؟ آیا وضعیت افغانستان به همین شکلی که در 9 سال گذشته بوده است، ادامه خواهد یافت؟ یا مسیر حرکت سیاسی کشور احتمالاً تغییر خواهد کرد؟ 


افغانستان کشوری است که در طول تاریخ جنگ های بسیاری را پشت سر نهاده و در این مرحله هم جنگ یک چیزی نیست که مردم با آن بسیار نا آشنا باشند. جنگ ادامه پیدا خواهد کرد. در این منطقه کشورهای هستند که هیچ یک حاضر نیستند امریکا را در این جا پیروز ببینند؛ اما آنها یک شکست ناگهانی را هم برای امریکا در افغانستان نمی خواهند و می خواهند که امریکا مانند اتحاد شوری سابق، به تدریج از پا بی افتد. در مجموع می توان گفت که جنگ افغانستان، برای ایالات متحده یک جنگ فرسایشی باقی می ماند. 


دموکراسی نیم بند افغانستان هم به هیچ صورت امکان بقا ندارد، مگر این که ما از حضور خارجی ها استفاده کنیم و دید خود را از یک دید قومی به یک دید ملی تغییر دهیم. باید بتوانیم که اساسات و بنیاد هایی ملی بسازیم و بنیاد قومی را تغییر دهیم. 


امروز شما می بینید که اکثر احزاب سیاسی موجود در افغانستان قومی هستند. مثلا اگر رهبر یک حزب هزاره است، پس می توان گفت که 99.9 درصد اعضای آن حزب نیز هزاره ها هستند. اگر رهبر حزب پشتون است، اکثریت اعضای آن نیز پشتون ها هستند و اگر رهبر تاجیک است، اکثریت اعضای آن نیز تاجیک ها هستند.  پس این ها مسایلی هستند که هیج ارتباطی به دموکراسی ندارند و همگی زاده مسایل قومی و قبیله ای می باشند.


شعار دموکراسی ما فقط در صالون های مجلل شهرهای بزرگ، مانند کابل و مزار و هرات سر داده می شود. روستاهای ما از دموکراسی چیزی نمی دانند. یک روستایی فرقی میان دموکراسی امروز و کمونیزم و سوسیالزم دیروز که خود بر ضدش جنگیده است، نمی بیند. 


حقیقت این است که شما در میان روستایی ها، نمی توانید حامی ای برای دولت بیابید. دلیل آن این است که در طول این دوره ی 9 ساله، غلط عمل شد. همان طور که آقای بشردوست بارها گفته است که اگر شما بروید به روستایی و حرف از دموکراسی بزنید، مردم شما را به عنوان کافر از روستا بیرون می کنند. این بخاطر این است که متاسفانه در طول چند سال گذشته، از دموکراسی یک تصویر منفی برای مردم ارایه شده است.