آیا طالبان می خواهند با حملات اخیر خود همزمان با جرگه صلح و راه اندازی عملیات قندهار، جنگ روانی به راه بیندازند و خود را قوی جلوه بدهند؟
من فکر می کنم که بر تحلیل و ساختن پالیسی اول باید دولت ما و کسانی که کمک کننده است، تلاش نمایند، تا بلاخره پروگرام دشمن و تاکتیک های شان را بفهمند. در مجموع هدف مخالفین افغانستان این نیست که آنها از قوای خارجی قدرت را بگیرند، حتی مراکز عمده را هم نمی خواهد بگیرند.
بلکه طالبان با راه اندازی جنگ فرسایشی، می خواهند روان مردم را تسخیر نموده و نشان بدهند که آنگونه که آن ها می گویند دولت افغانستان یک دولت دست نشانده و از اعتبار مردمی بر خوردار نیست، همچنان در کنارش نیروهای خارجی، بیگانه های متجاوزی هستند که قدرت مقابله با طالبان را ندارند. من فکر می کنم هدف اساسی طالبان این مسئله هست و این عملیات و جنگ فرسایشی آن ها هم بر اساس این راهبرد، پیش می رود.
طالبان روشهای قدیمی که مجاهدین قسما در جنگ با شوروی استفاده می کردند را، به کار می بندند؛ اما برخلاف مجاهدین طالبان جایگاه و آدرس مشخصی ندارند. بلاخره هدف طالبان این است که جامعه ی جهانی را در این جنگ، به ستوه بیاورند.
طالبان در مناطق جنوب، در میان مردم بدون سلاح ظاهر می شوند و به نوعی در میان مردم قدرت نمایی می کنند. این خود یک جنگ روانی و نمایشی قدرت است تا به باور آن ها، مردم به حضور مقتدر آن ها باور کنند.
طالبان با آمدن در میان مردم این را تلقین می کنند که جنگ بالای مردم است و آن ها در کنار مردم از آن ها دفاع می کنند و همین گونه تا اندازه ی هم در این تاکتیک خود موفق شده اند؛ اما در این اواخر دولت و جامعه ی جهانی هم خواستند تاکتیک های خود را تغییر دهند و تا حال کمتر موفق شده اند و نتوانستند با این جنگ نا متعارف خود را همسو سازند.
از نظر من علت این جنگ روانی طالبان، اشتباهات و ضعفهای روشن دولت و جامعه ی جهانی است که در افغانستان، سر می زند.
با وجودی که طالبان در عملیات بگرام 13 جنگجوی خود را از دست دادند؛ اما در مقابل فقط 5 سرباز امریکایی را زخمی کردند. این یک دستاورد نظامی برای طالبان نبود، پس هدف از این حمله چه بود؟
هدف طالبان این نبود که مرکز نظامی بگرام را بگیرند، آن ها می خواستند فقط اثر بگزارند و حضورشان را، نشان بدهند که ما همه جا هستیم. طالبان در این حمله، هدف سیاسی داشتند و غالبا به این هدف خود رسیدند. هدف شان سقوط بگرام و تلفات سنگین به نیروهای خارجی نبود، آن ها می خواستند یک هراس روانی ایجاد کنند و به نمایش قدرت بپردازند که که تا اندازه ی موفق شدند.
آیا این حمله یک پاسخ منفی به در خواست های صلح کرزی بود، با وجودی که عملیات طالبان در بگرام موفقانه نبود، چرا آنها بار دیگر چنین عملیاتی را درقندهار انجام دادند؟
طالبان مار زخمی را می مانند که تقریبا هشتاد درصد هیئت رهبری شان دستگیر شده، آن ها ضرورت دارند که موجودیت خود را، حضور خود را و قوت خود را نشان بدهند. از این رو، این گونه عملیات هارا می کنند و هیچگونه معیار ومیثاق ملی و بین المللی حتی اصول دیانت را رعایت نمی کنند و می خواهند بگویند که سقوط را قبول ندارند.
طالبان نمی توانند به صلح اماده شوند، چرا که آن ها از نظر فکری با ارزش های موجود در افغانستان که در چارچوب دولت به دست آمده و جامعه ی جهانی از آن، حمایت می کنند مخالفت جدی و ریشه ای دارند.
شاید گروه های در سطح پایین طالبان آماده ی سلح شوند؛ اما این ها تأثیری چندانی در آوردن صلح نخواهند داشت.
پس باید فشار نظامی قوی بالای طالبان وارد شود و تا آن ها ناگزیر آماده ی صلح شوند.
از نظر من عملیات مارجه خوب بود؛ ولی نواقص زیادی را در برداشت، همین حالا که جنگ در قندهار پلان شده او باید گونه ای، برنامه ریزی شود که به نتیجه ی برسد.
از سوی دیگر جنگ دیپلوماتیک و جنگ استخباراتی علیه شان شروع شود تا ما بتوانیم با منطقه کنار بیایم، چرا که منافع کشور های منطقه، یکی از عوامل عمده ی گسترش طالبان می باشد.
همچنان ما هنوز در میان طالبان، علایمی برای پیوستن به صلح نمی بینیم. از سوی کسانی را که دولت افغانستان ادعا می کرد با آن ها در حال مذاکره است، آن ها همه باز داشت شده اند. پس همکاری پاکستان در کنار امریکا و دولت افغانستان، یکی از کلید های رسیدن به صلح و مذاکره با طالبان است.
در حالی که نیروهای امنیتی افغانستان به اضافه ی حدود یکصدهزار نیروی نظامی خارجی نمی تواند مصارف لوجستیکی جنگ را تمویل کند، طالبان چگونه از لحاظ مالی و لوژیستیکی، قادر به پیشبرد این جنگ فرسایشی هستند؟
نخست مصرف نیروهای ناتو با طالبان، فرق می کند. طور مثال، تاجایی که تخمین زده شده است. نیروهای مستقر در افغانستان، در یک سال هر سرباز امریکایی یک ملیون دالر و از کشور های اروپایی، در حدود هفت صد هزار دالر، مصرف دارند؛ ولی مصرف طالبان در مقایسه با مصرف این نیرو ها، خیلی پایین است. مگر فراموش نکنیم که پیش بردن جنگ پول زیاد می خواهد.
پس یک معما موجود است که مصرف طالبان را چه کشور و شخصی، می پردازد. با آن که مسوولین تهیه ی تدارکات لوجستیکی آن ها همه باز داشت شده اند باز هم این جنگ ادامه دارد. پس باید در کنار جنگ با طالبان و بحث مذاکره، باید عوامل و نهاد های حمایت کننده ی آن ها را شناخت.
با این تاکتیک ها ی جدید که طالبان در پیش گرفته اند، سرنوشت مذاکره با آنها که یکی از برنامه های اصلی آقای کرزی در دور دوم ریاست جمهوری اش به شمار می رود، چی خواهد شد؟
صلح گدایی نمی شود، صلح به دست می آید. برای صلح باید دولت افغانستان امادگی های عسکری داشته باشد و هم از مردم داری کلان برخودار باشید، حکومتداری بیسار خوب و دیپلوماسی فعال و مثبت را باید پیشه کنید.
من فکر می کنم که صلح در افغانستان، به کار دقیق و سنجیده شده و هم سو با همه مردم باید پی گیری شود. ما شاهد یک مصالحه ی دیگر هم بودیم، مصالحه ی (داکتر نجیب الله). آن زمان او مصالحه به جایی کشید که رژیم داکتر نجیب سقوط، جنگ های داخلی پدیدار شد و سر انجام خود داکتر نجیب را بالای دار برد.
از این رو، صلح افغانستان باید به بیسار احتیاط به پیش برود، صلح افغانستان باید زمینه داشته با شد. شما هر پدیده را که می خواهید با آن ها مقابله کنید ویا می خواهید او را تابع خود بسازید ویا می خواهید از او استفاده کنید، باید شما عوامل ظهور آن را پیدا کنید تا اورا بشناسید؛ بعد شما می توانید با آن مقابله کنید.
ما باید شرایط صلح را آماده کنیم، باید در میان کسانی که در نظام هستند توافق بر سر صلح با طالبان به وجود بیاید. باید با گروه های سیاسی داخل نظام و مخالفان سیاسی، صحبت شود و نظر آن ها گرفته شود.
مثلا جبه ی متحد، با طالبان جنگیده اند و آن ها در نظام کنونی نقش گسترده دارند، آیا رییس جمهور به آن ها اطمینان داده است که یکجا شدن طالبان با نظام خطری برای آن ها نیست؟ و یا آیا طالبان با بودن آن ها در نظام اعتماد می کنند که به نظام بپیوندند؟
درحالیکه عده ی مدعی اند طالبان توان مقابله با نیروهای دولتی را ندارند، چگونه روز تا روز از لحاظ نظامی قدرتمندتر ظاهر می شوند، طور مثال، حملات آخر پایگا های مهم بگرام و قندهار، این یک سخن ساده ی به نظر می رسد؟
طالب متوصل به دو سه نوع تاکتیک عسکری و سلسله تدابیر روانی و ایدیولوژیک است. اول استعمال مؤثر و اعظمی انتحاری ها که سالانه حدود صدو پینجاه تن را استعمال میکند. استعمال انتحاری بیشتر قوت جنگی نمیگیرد، قوت استخباراتی میگیرد بلاخره به یک حلقه کوچک ارتباط میگیرد.
دوم استفاده از مین ها است. در افغانستان نظر به مساحت بزرگ و شمار کم نفرات امنیتی، در هر کنار جاده و راه نمی تواند سربازی بایستد و مراقب باشد. از این رو، من فکر میکنم ده نفر هم می تواند ده ها پل ارتباطی را از بین ببرد و یک جنجال کلان به دولت خلق کند.
تاکتیک دیگر طالبان استفاده از نقاط ضعف دولت افغانستان است، مثلا فساد اداری که در نزد دولت افغانستان به ویژه محاکم و ونهاد های عدلی وجود دارد، مردم از آن به ستوه آمده اند. اینجاست که طالبان، در هر منطقه ی که هستند این گونه جنجال های مردم را به زودترین فرصت حل می نمایند و به قدرت خویش می افزایند.
شما به عنوان یک کارشناس مسایل نظامی، چه اندازه به موفقیت جرگه مشورتی با توجه به تشدید فعالیت های نظامی طالبان در آستانه ی برگزاری این جرگه، باور دارید؟
قسمی که از ساختار این جرگه معلوم می شود بیشتر این جرگه حکومتی است، عناصر طرفدار حکومت در اینجا جمع می شوند. به نظر من هدف دولت نشان دادن یک اجماع برای تثبیت جایگاه خود، می باشد که البته این تاکتیک، در جنگ های سیاسی مهم است.
با برگزاری این جرگه، صلح نمی آید. مطرح کردن مذاکره با طالبان همیشه یک طرفه و از طرف رییس جمهور و گروه نزدیک به او مطرح می شود، حتا در این مورد معاونانش با او همسو نیستند، پس باید برای رسیدن به صلح راهکار ها را تغییر داد و فکر همه پذیر ایجاد کرد.

