alt/گفت و گو با ملک ستیز، پژوهشگر امور بین الملل، مدیر برنامه های شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر افغانستان و  مشاور ارشد انستیتیوت حقوق بشر دنمارک



 

کشور های غربی و به ویژه امریکا در سال 2001 میلادی با شعار جنگ با تروریزم و دموکراتیزه کردن افغانستان، به کشور حمله کردند؛ اما در این اواخر، به ویژه از سال گذشته به این سو، بر خلاف آن شعارهایی که در ابتدا سر داده می شد، تلاش هایی در راستای مصالحه با همان افرادی که تا چندی پیش تروریست نامیده می شدند صورت می گیرد، این موضوع را شما به عنوان یک فعال جامعه مدنی و حقوق بشر چگونه ارزیابی می کنید.



به باور من، طوری که شما مطرح کردید، غرب و جامعه بین المللی در افغانستان به منظور دموکراتیک سازی کشور وارد این کارزار بزرگ شدند، منتهی جامعه بین المللی از آوان مبحث دموکراسی در افغانستان دچار دو اشتباه بزرگ شد. 


1. غربی ها در انتخاب شریک خود در افغانستان دچار یک سردرگمی کلانی شدند. پس از سقوط رژیم طالبان در افغانستان، فضای اجتماعی برای پذیرش دموکراسی بسیار مساعد بود. اما غرب به جایی این که برای دموکراسی در افغانستان ذهنیت سازی کند، رفت به طرف چهره های ناقض دموکراسی، کسانی را برگزید که آنها خود به ارزش های دموکراسی نه تعهدی داشتند و نه به مبحث و جوهر دموکراسی که عبارت از حقوق بشر است، احترامی قائل بودند.


 چنین گزینشی آغاز نامیمونی برای دموکراسی افغانستان بود. کسانی که جنگ سالار بودند و کسانی که ناقضین حقوق بشر و دموکراسی بودند به شریک اصلی غرب برای ایجاد پایه های دموکراسی در افغانستان تبدیل شدند. این مسئله پرسش های جدی ای را در باره مشروعیت دموکراسی در افغانستان به میان آورد. 


2. اشتباه دوم غرب در این بود که برای ایجاد دموکراسی و تعمیم فرهنگ حقوق بشر با همین چهره ها استراتیژی تدوین کرد و این مسئله بحث دموکراسی و حقوق بشر را بسیار مبتذل ساخت. به باور من، نبود یک شریک خوب برای تعمیم دموکراسی، و نبود یک استراتیژی کارا برای ایجاد فرهنگ دموکراسی در افغانستان، مهمترین اشتباه دنیای کلان دموکراسی در افغانستان بود. 


شما فرمودید که غرب در آوان مبحث دموکراسی در افغانستان در انتخاب شرکای خود دچار اشتباه شد، می شود به صورت مشخص تر بفرمایید که منظور تان از این شرکا کی ها استند؟ آیا چهره هایی که خود با شعار دموکراسی از غرب آمدند و در واقع در 8 سال گذشته مهمترین نقش را همین افراد در روند نظام سازی افغانستان داشته اند، به دموکراسی اعتقادی ندارند؟ 



نه، من می خواهم بگویم که غرب با یک بنگاه (institution) در افغانستان همکاری کرد. به باور من این بنگاه با جنگسالاریزم خلق شده است. در این بنگاهِ جنگسالاریزم، نکتایی دارها هم شامل اند، کسانی که از غرب آمده اند هم شامل اند، نظریه پرداز های روشنفکر هم هستند، و در واقع هر کسی که جریان جنگ سالاریزم را در افغانستان حمایت می کنند، گذشته از چهره، قلم، دیدگاه و اندیشه در این بنگاه شامل اند. این بنگاه از سوی گروهای قوی جنگسالار که از تعاملات استراتیژیک منطقه نشات کرده اند حمایت می شود. بنابراین جنگسالاریزم خود به نحوی مورد حمایت غرب قرار گرفت. جنگسالارها از حمایت های گسترده اقتصادی، سیاسی و استراتیژیک برخوردار شدند. پایه های این ها تقویت شد، در متن نظام حضور پیدا کردند، در میکانیزم تقنینی کشور حضور یافتند، در حکومت حضور گسترده و فعال پیدا کردند، و در قوه قضاییه کشور هم پایه های قوی یافتند، و این اصل را هیچ دستندرکار جامعه ی بین المللی نمی تواند انکار کند. 



شما می گویید که افغانستان از نظر اجتماعی آمادگی پذیرش روند دموکراسی را داشت؛ اما غرب در انتخاب شریک خود دچار اشتباه شد. اما برخی از ناظران با این دیدگاه موافق نیستند. برخی از ناظران می گویند که چون هنوز جامعه ی افغانستان به پختگی لازم برای پذیرش دموکراسی نرسیده، اکنون جامعه ی جهانی به جای استفاده از روندهای دموکراتیک، رو به راه حل های سنتی مانند جرگه ها آورده است. شما این مسئله را چگونه ارزیابی می کنید؟ 


در گام نخست ما باید دموکراسی در افغانستان را خود تعریف کنیم. آیا دموکراسی را به عنوان یک میکانیزم مطرح می کنیم یا به عنوان یک ارزش؟ اگر به عنوان یک میکانیزم مطرح می کنیم، باید اولاً پایه های دموکراسی ساخته شود. اما در افغانستان، پیش از ساخته شدن این پایه ها به صورت درست، دموکراسی به عنوان یک میکانیزم به گونه ی مبتذلی تحمیل شد. ما در واقع دموکراسی غربی را بر افغانستان تحمیل کردیم، در حالی که واقعاً دموکراسی برای مردم تعریف نشد، دموکراسی برای مردم شناسانده نشد، و دموکراسی در فرهنگ زندگی مردم تعمیم نشد. 


نکته ی دیگر این است که دموکراسی را نمی توان بدون مبحث پاسخگویی و شفافیت به پیش برد. ما چگونه می توانیم دموکراسی را در جامعه ای تامین کنیم که در آنجا شفافیت وجود ندارد. چگونه دموکراسی را در نظامی می توان به پیش برد که آنجا حساب دهی وجود نداشته باشد. به باور من، دموکراسی بدون شفافیت و حساب دهی کاملاً یک مبحث بی معنی و مبتذل انارشی است. میکانیزم های دموکراسی بدون شفافیت و حساب دهی تامین نمی شود. بدون شفافیت و حساب دهی، نظام نمی تواند دموکراتیک باشد، بلکه چنین نظامی غیر موثر و بی سروسامان خواهد بود، طوری که در حال حاضر چنین وضعیتی را داریم سپری می کنیم. 


بناً من باور دارم که اگر غرب می خواهد دموکراسی در افغانستان تامین شود، همزمان با فشار بر روی ایجاد دموکراسی، فشار بر حساب دهی و شفافیت نیز صورت بگیرد. اما متاسفانه در این زمینه کاری صورت نگرفته و بازهم همین بنگاه جنگسالاریزم توانسته که پول های جامعه بین المللی را به شکل ناروا به جیب های خود پر کنند. این که هر روز افکار عمومی در غرب در برابر کمک های جامعه جهانی به افغانستان تحریک می شود، دلیل عمده ی آن نبود شفافیت است. بالاخره جهان غرب هم از چنین روندی خسته خواهد شد. 

اما در حال حاضر دیده می شود که غرب به جای این که در راستای ترمیم آنچه که شما به عنوان اشتباهات برشمردید حرکت کند، در راستای تعمیم آن حرکت می کند. در یک سال گذشته و به ویژه در این چند ماه اخیر، از مصالحه با گروه هایی سخن گفته می شود که در زمینه پشت کردن به دموکراسی و نقض حقوق انسان مشهور استند. و از طرفی پیوستن این گروه ها با بنگاه جنگسالاریزمی که شما عنوان کردید، ما را به عقب بر نمی گرداند. این موضوع را شما چگونه ارزیابی می کنید؟ 



باور من این است که تلاش برای مصالحه ناشی از همان شکست هاست. در واقع به این وسیله می خواهند به چشم جهانیان به شکلی خاک زده شود که مصالحه یگانه راه برون رفت از شرایط کنونی است. جامعه افغانستان یک جامعه قبیله ای است. دموکراسی در افغانستان کارایی ندارد. باید به نظام های قبیله ای، به نظام های تولیتار عنعنه ای که افغانستان را به یک سرزمین عقب مانده مبدل کرده است، دوباره روی آورد. اما من با مجموع این گفتمان مخالف استم. 


من فکر می کنم که زمینه ی رشد دموکراسی در سرزمین افغانستان وجود دارد. به باور من افغانستان سرزمینی بوده که دموکراسی را خود به جهان ارائه کرده است. زمانی که کوروش کبیر 2500 سال پیش، برای نخستین بار منشور حقوق بشری خود را مطرح کرد، حرفی از دموکراسی در غرب گفته نمی شد. تاریخ افغانستان اگر در مراحل مختلف مورد بحث و ارزیابی قرار گیرد، نتیجه می گیریم که این سرزمین آمادگی برای پذیرش هر نوع اصلاحات دموکراتیک را دارد. اما در افغانستان دموکراسی به یک مبحث سیاسی تبدیل شده است. من فکر می کنم که دموکراسی یک مبحث سیاسی نیست، بلکه یک مبحث ارزشی است. اگر ارزش های دموکراسی درست پی برده شود، جامعه ی افغانستان آمادگی خوبی برای پذیرش دموکراسی خواهد داشت. 


این که می گویم دموکراسی در افغانستان سیاسی شده است اینست که کشورهای مختلف می خواهند نوع دموکراسی خود را به افغانستان تحمیل کنند. ارزش های که خاص جامعه ی خودشان است را به افغانستان تحمیل نمایند. 



اگر نظری بر تاریخ بیافگنیم، افغانستان دستکم در صد سال اخیر نظام های مختلف سیاسی را تجربه کرده است. حاکمیت تجددگرای امان الله، رژیم شاهی مطلقه نادر، دموکراسی نیم بند ظاهرشاه، جمهوریت داوود، حکومت کمونیستی، حکومت مجاهدین و حکومت دینی طالبان، همگی به نحوی روی جرگه های سنتی و قبیله ای تاکید داشته اند و آنرا بعضاً تجربه کرده اند. اما این جرگه ها هرگز کارایی لازم را نداشته اند. حالا چگونه دولت افغانستان که پایه های آن بر اساس یک سیستم دموکراتیک نهاده شده است، بار دیگر بر این ساختار های قبیله ای و سنتی روی آورده است؟  



چند مولفه مهم در افغانستان در بحث مصالحه نادیده گرفته می شود.


1. بحث مشروعیت: آیا صلحی که در افغانستان از آن سخن گفته می شود، مشروعیت خود را به دست آورده است؟ به باور من نه. مشروعیت زمانی به دست می آید که اجماع ملی در پیوند به میکانیزم های صلح پروری شکل بگیرد. ما رئیس جمهوری داریم که به عربستان سعودی سفر می کنند و از سلطان عربستان تقاضای میانجی گری برای صلح می کنند.


 به باور من این حرکت رئیس جمهور مشروعیت ملی ندارد. مبحث صلح پروری از حیطه ی صلاحیت رئیس دولت بیرون است. این مسئله نیاز به مشروعیت ملی دارد. مشروعیت ملی از طریق یک گفتمان ملی بدست می آید که در آن تمام نهادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و مجموعه دستندرکاران امور سهم داشته باشند. این گفتمان باید باعث ایجاد یک میکانیزم گردد و دولت افغانستان تنها می تواند به عنوان مجری این میکانیزم عمل کند. 


2. نکته ی دوم این است که تا بحال نتوانسته ایم که پژوهشی درستی پیرامون آسیب شناسی های منازعه در افغانستان راه اندازی نماییم. چرا افغانستان به مضمون منازعات ملی و بین المللی مبدل شده است؟ آیا ما می دانیم که در این منازعات کی ها نقش های کلیدی داشته اند؟ تاریخ نزدیک افغانستان در این زمینه چه حکم می کند؟ آیا ما واقعاً یک سرزمین و یک ملت منازعه پرور هستیم؟ اگر هستیم، چه عوامل باعث ایجاد منازعه های قومی، زبانی، منطقه و منازعات بین المللی در افغانستان شده است؟ در افغانستان، هرگز پژوهش کارشناسانه ای در این زمینه  صورت نگرفته است. 


3. نکته ی سوم این است که تحلیل ها و پالیسی های که در افغانستان در پیوند با مصالحه صورت می گیرد، فاقد این دو مولفه ی مهم است. بناً هر تحلیل و هر پالیسی ای که بدون مشروعیت و بدون پژوهش کارشناسانه اتخاذ می شود، اشتباه است. چنین پالیسی ای نمی تواند که درست باشد. در دنیای امروز، بدون راه اندازی پژوهش های دقیق، شناسایی آسیب ها، و جستجوی راهکارهای لازم، شما هر گامی را که بگذارید، گام اشتباه آمیز خواهد بود. 


4. نکته ی چهارم ایجاد میکانیزم هاست. شاید برگزاری جرگه ها بتواند بخشی از این میکانیزم را تشکیل بدهد. اما مجموعه ی کامل از میکانیزم صلح پروری نیست. باید این میکانیزم ها بر خواست منطق زمان شکل بگیرد. مدرنیته قرن 21 ایجاب می کند که جهان و ملت ها باید به گونه ی دیگری عمل کنند. حالا مبحث مشارکت جامعه ملی و بین المللی در افغانستان مطرح است. اما چیزهایی که هم اکنون ما می بینیم این است که غرب می خواهد تجربه بالکان را در افغانستان تکرارکند.


 جایی که هواپیماهای نظامی ناتو صلح را در آنجا تحمیل کردند. ولی امروز ما بالکانی داریم که هر آن، امکان بروز تشنج در آنجا وجود دارد. بناً تا زمانی که ظرفیت صلح پروری در دولت افغانستان به میان نیاید. تا زمانی که دولت افغانستان قابلیت ارائه استراتیژی صلح را نداشته باشد، امکان ایجاد میکانیزم و فعال ساختن نهادهای صلح پروری را نداشته باشد، این روند مصالحه به نتیجه ی مطلوب نخواهد رسید. 



با توجه به مولفه های که شما برشمردید، و این واقعیت که اکثر این مولفه ها در روند مصالحه در نظر گرفته نشده اند، آینده روند مصالحه را در افغانستان چگونه می بینید؟ 



ما در حقوق بین المللی، در مناسبات بین المللی، در سیستم و میکانیزم های حقوقی و دولت سازی، دو نوع صلح داریم. یکی صلح سرد که عبارت از یک آتش بس است. صلحی است که در آنجا فقط مبحث جنگ نکردن مطرح است. یکی صلح گرم و مثبت است که در آن بنیاد و اساس توسعه در زمینه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خلق می شود. زمانی که ما امنیت می گویم، هدف تنها امنیت نظامی نیست، امنیت اقتصادی، امنیت اجتماعی، امنیت فرهنگی نیز مد نظر است. اگر صلح باعث ایجاد چنین امنیتی شود، ما می رویم به سوی صلح با ثبات و پایدار. 


اما حرکت کنونی ما به سوی مصالحه، حرکت به سوی صلح سرد است که منجر به آتش بس موقتی خواهد شد ولی هیچگاهی استمرار و ثبات نخواهد داشت. 



اما بازگشت عناصری مانند گلب الدین حکمیتار که ارتباط خود با القاعده را به صورت آشکارا تایید کرده است و یکجا شدن چنین عناصری با جنگسالارها، به جای آوردن صلح موقتی، باعث تضعیف بیشتر دموکراسی نخواهد شد؟ آینده دموکراسی در افغانستان چه خواهد شد



من در این زمینه هیچ تبصره ی نمی توانم بکنم. چون هر شهروند افغانستان پیامد چنین مسئله ای را می تواند پیش بینی نماید. ما در مدت سی سال گذشته از این نوع مصالحه ها زیاد تجربه کرده ایم و نتایج آنرا دیده ایم. بناً اگر مصالحه بار دیگر با چهره هایی که شما نام بردید شکل بگیرد، و این ها با عناصر موجود تلفیق شوند، پیامد بی نهایت ناخوشایندی برای صلح، دولت سازی و دموکراسی خواهد داشت. 



آیا ما هم اکنون واقعاً در مسیر دموکراسی قرار داریم یا نه؟ اگر قرار گرفته ایم، چه چالش های فرا راه دموکراسی در افغانستان وجود دارد؟ چالش های عمده از نظر شما چیست؟ 



ما در مرحله ی گذار قرار داریم. ما باید معتقد شویم به یک سلسله ساختارهای قبول شده جهانی. ما در مرحله گذاری قرار داریم که در چنین مرحله ای با جنگ نیز دسته و پنجه نرم می کنیم. این مرحله، مرحله ی بسیاری دشواری است. در چنین مراحلی، دموکراسی همیشه شکنند است. 


البته از طرفی، نهادها، ارزش ها و چهره های استند که برای دموکراتیک سازی نظام تلاش می کنند. همین که من و شما داریم در باره دموکراسی گفتگو می کنیم، نمایانگر این است که داریم برای تحکیم دموکراسی تلاش می کنیم.


همین که جامعه ی مدنی افغانستان به شکل نسبی شکل گرفته است، نشان می دهد که ما داریم به سوی دموکراسی حرکت می کنیم. وقتی که ما آزادی بیان، آزادی رسانه ها و آزادی انجمن ها را در افغانستان می بینیم، این نشان می دهد که ما داریم گام هایی به سوی دموکراسی بر می داریم. این که از نظر میکانیزم ها گام های برداشته ایم، پارلمانی خلق شده، انتخاباتی به یک نحوی برگزار شده، نشان می دهد که ما به سوی دموکراسی گام بر می داریم. 


اما مهمترین چالشی که در برابر دموکراسی قرار دارد، قبل از همه اطلاعات و معلومات است، چرا که معلومات زمینه ی انتخاب را فراهم می سازد. دسترسی به اطلاعات باید در افغانستان به یک مبحث کلان و مهم مبدل شود. باید دولت و جامعه بین المللی به این اصل متوجه شوند که دسترسی به اطلاعات می تواند دموکراسی را بومی و افغانی بسازد.


دولت باید مکلف باشد که اطلاعات گسترده پیرامون تخصص، بودجه، پالیسی ها، برنامه های عملی، در باره خود و جامعه بین المللی به تمام شهروندان افغانستان ارائه کند. اطلاعات زمینه انتخاب شعوری را برای شهروندان فراهم می سازد. تا زمانی که شهروندان دسترسی به اطلاعات پیدا نکنند، و دولت خود مکلف به پخش اطلاعات گسترده نشود، در افغانستان دموکراسی به چالش بزرگ مواجه خواهد بود. 


چالش دیگر در برابر دموکراسی این است که جامعه ی مدنی امروز در افغانستان به یک سمبول تبدیل شده است، جامعه ی مدنی باید از این حالت بیرون شود و به عنوان یک واقعیت در جامعه پذیرفته شود.


رئیس جمهور افغانستان بیشتر از 45 مشاور در زمینه های مختلف دارد؛ اما حتی یک فرد به عنوان رابط با جامعه ی مدنی ندارد. از یک سو دولت افغانستان ادعای برقراری دموکراسی می کند، و از سوی دیگر، جامعه ی مدنی را به رسمیت نمی پذیرد. 


چالش دیگر رسانه های بی هدف است. رسانه ها باید به رسانه های رسالتمند تبدیل شوند. در افغانستان رسانه های داریم که برای دموکراسی تلاش می کنند، اما رسانه های زیادی هم مرتبط به جنگسالاریزم استند، متاثر از سیاست زدگی بسیار مبتذل، و متاثر از ایدولوژی های خاص استند. 


برای فایق آمدن به این مشکل، باید جامعه بین المللی و از جمله نهادهای بین المللی ای که در راستای دموکراسی تلاش می کنند، باید همین سه مبحث بالا را در راستای تقویت دموکراسی در نظر بگیرند. 



آقای ستیز، آنچه که تا کنون گفتیم بیشتر دیدگاه و پیشنهاد بود؛ اما تا چه اندازه نسبت به نفس روند کنونی که در جریان است خوشبین استید؟ 



من نسبت به روندی که در جریان است خوشبین استم؛ اما با دلهره گی بسیار زیاد. خوشبینی ام بیشتر ناشی از این است که اکنون ما جامعه ی بین المللی را به عنوان حامی دموکراسی در افغانستان با خود داریم. و این برای هر فردی که در راستای تحکیم دموکراسی، و رعایت حقوق بشر کار می کند، خوشبینی بزرگی است. 


در ضمن اکنون ما دارای یک چارچوب قانونی دموکراتیک، که همان قانون اساسی افغانستان است، می باشیم. و من نسبت به این مسئله نیز خوشبین استم.  


بناً داشتن یک حامی کلان برای این روند و داشتن یک چارچوب قانونی، عمده ترین دلایل خوشبینی من است. 



دلهره گی و اضطراب شما نیز از روندی که قبلاً برشمردید سرچشمه می گیرد؟ 


بلی، کاملاً درست است.