گفت و گو با محمد کاظم کاظمی، مسوول نهاد دُرّ دریدر آغاز، از خود و کارهایی که در زمینه ی ادبیات تا کنون انجام داده اید بگویید.
من از زندگی شخصی خود گفتنی چندانی ندارم. آدمی بودهام مثل همه آدمهای دیگر. در سال 1346 در هرات به دنیا آمدهام. کودکی را در همانجا گذراندم و نوجوانی را در کابل. از 1363 تا کنون نیز به عنوان مهاجر در مشهد زندگی میکنم.
تحصیلاتم در رشته ی مهندسی عمران بود، ولی به زودی جذب فعالیتهای ادبی شدم و این مشغلهها تا کنون ادامه دارد. کارهایم در زمینه ی ادبیات البته چندان بااهمیت و بزرگ نیست. به هر حال تا کنون در زمینههای مختلفی کار کردهام مثل سرایش و آموزش شعر، گردانندگی محافل ادبی، همکاری با مطبوعات، پژوهشهای ادبی به ویژه درباره ی شعر بیدل و ویراستاری. این فعالیتها غالباً به تألیف کتابهایی منتهی شده است. در حوزه ی آموزش و نقد شعر سه کتاب دارم یعنی «روزنه»، «شعر پارسی» و «رصد صبح». دربارة وضعیت زبان فارسی دو کتاب است، «همزبانی و بیزبانی» و «این قند پارسی» که دومی هنوز چاپ نشده است. سه کتاب در مورد بیدل است یعنی «گزیدة غزلیات بیدل»، «رصد صبح» و آخرین که هنوز در دست تدوین است و گزیدة یکصد رباعی از این شاعر است. شعرهایم نیز در مجموعههای پراکنده چاپ شده است. از اینها به طور مشخص میتوانم «پیاده آمده بودم...» و «قصة سنگ و خشت» را نام ببرم.
جناب کاظمی از ایجاد نهاد "دُرّ دری" بگویید که چه زمان و برای چه آغاز شده بود؟
فصلنامة « دُرّ دری» در واقع حاصل نیاز نسل جوان مهاجر در دهة هفتاد یک نشریه ی صرفاً ادبی و فرهنگی بود تا جوابگوی نیاز اهل قلم ما و انعکاسدهنده ی آثار آنها باشد. این نشریه از سوی «مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان» منتشر میشد و مدیرمسئول آن آقای سرور دانش بود. سیدابوطالب مظفری، محمدجواد خاوری، سید نادر احمدی، علی پیام، حمزه واعظی و من اعضای هیأت تحریر آن بودیم.
در دری در 13 شماره از 1376 تا 1380 خورشیدی منتشر شد و از سوی فرهنگیان ما بسیار استقبال شد. این گرمی و استقبال، در هیأت تحریر نشریه چنان شوقی به کار ایجاد کرد که وقتی مرکز فرهنگی نویسندگان انتشار فصلنامه را متوقف کرد، آنان نتوانستند از این کار دل بکنند. به همین دلیل «مؤسسة فرهنگی در دری» را تأسیس کردند و کار مطبوعاتی خود را در قالب فصلنامة «خط سوم» ادامه دادند.
در حدود یک دهه ی اخیر، کار ما در در دری دیگر فقط یک کار انتشاراتی نبوده و در زمینههای مختلف ادبی و هنری مثل جلسات شعر و داستان و برگزاری محافل و دورههای آموزشی ادامه داشته است. حاصل این برنامهها پرورش یک نسل جوان و توانا در زمینههای ادبی بوده است.
حالا که دُُرّ دری به کابل آمده است، برنامه های این نهاد درچه زمینه های خواهد بود؟
ما دوست داریم که همان تجربه ی موفق در محیط مهاجرت را پی گیریم، یعنی بر روی برنامههای آموزشی و پژوهشی تمرکز داشته باشیم. جلسات و دورههای آموزشی شعر و داستان و نگارش اولین برنامه ی ماست. همچنان انتشار فصلنامة «خط سوم» ادامه خواهد یافت و ما برآن هستیم که در صورت امکان، «سالنامة فرهنگی دُرّ دری» را که در سالهای قبل هم منتشر کردیم، ادامه بدهیم. البته برنامهها بیش از اینهاست، ولی نیاز به امکانات دارد.
آیا در سفر شما به کشور برای همکاری با دُرّ دری اعلام آمادگی از سوی نهادهای ملی و بین المللی دریافت نموده اید ومشخصا توقع شما از دولت و به ویژه وزارت اطلاعات و فرهنگ در این زمینه چه است؟
از طرف نهادهای رسمی چنین اعلام آمادگیای نبوده است. ولی فرهنگیان ما بسیار به گرمی استقبال کردهاند و هر یک در برپایی این دفتر سهمی گرفتهاند. توقع ما از دولت این است که نه تنها در دری، بلکه برای همه کانونهایی را که برای زبان و ادبیات کار میکنند دریابد و به گونهای حمایت کند و گشایشهایی برایشان پدید آورد که ناچار نشوند برای تأمین امکانات بقای خود به دامن مؤسسات خارجیای پناه ببرند که چندان علاقهمندی به این امور ندارند.
چهره های فرهنگی کشور چه، از جمع آنها کی ها با شما همکار هستند؟
استقبال فرهنگیان ما چنان گرم و وسیع بوده است که اگر بعضیها را اسم ببرم نسبت به بعضی دیگر جفا خواهد شد. ولی اینقدر میتوانم بگویم که همه اهل ادب سرشناس و مطرحی که ما با آنها در تماس و ارتباط بودیم به صورت نظری و عملی با ما همراه بودند و همکاری کردند.
آقای کاظمی مسئله ی دیگر در افغانستان امروز چگونگی کاربست برخی از واژه هاست، امروزه در ادبیات مقامات و برخی رسانه ها، واژه های زبان های دیگر کمتر معادل یابی می شوند، آیا دُرّ دری در نظر دارد برای واژه سازی وغنا مندی زبان فارسی دری، کاری نماید؟
این یکی از دغدغههای دیرینه ی ماست و یکی از وظایف مهمی که ما همه باید برعهده بگیریم. این در واقع تنها کار ما نیست. کار هر کسی است که به این زبان و حفظ اصالت آن دلبستگی دارد. من خودم درباره وضعیت زبان فارسی کشور دو کتاب تألیف کردهام و دیگر دوستان ما هم این کار را کردهاند. ولی این که در دری بخواهد نقش یک فرهنگستان زبان و ادب را داشته باشد قدری دشوار است. این کار یک عزم ملی به کار دارد و همکاری همه اهل ادب و دانش کشور را میطلبد به اضافه ی حمایت و همکاری خاص دولت. ما میخواهیم این فکر و این احساس نیاز را در همه بیدار کنیم. البته برنامههای آموزشی در زمینه نگارش و ویرایش هم خواهیم داشت که غیرمستقیم به این هدف کمک میکند.
در کل شما وضعیت زبان را چگونه یافتید؟ منظورم زبان مردم و رسانه ها است.
زبان مردم مشکلاتی دارد و زبان رسانهها و نهادهای رسمی مشکلاتی دیگر. زبان مردم از نظر نظام واژگانی چندان عیب ندارد، ولی از نظر آوایی بسیار دچار مشکل است. یعنی بسیار کلمات غلط تلفظ میشود. زبان رسانهها و زبان اداری تا حدود زیادی در زمینة نیازهای روزانه ناکارآمد است و رشد چندانی نکرده است. ما برای بسیاری از مفاهیم و پدیدههایی که وارد زندگی ما شدهاند واژگان و اصطلاحات مناسبی نداریم و همین سبب شده است که به دامن زبانهای بیگانه چنگ بیندازیم. در مجموع وضیعیت زبان در کشور ما هیچ خوب نیست. من در کتاب تازه تألیف «این قند پارسی» به تفصیل به این موضوع پرداختهام.
آقای کاظمی، مهم ترین دلیل دور ماندن و یا جدا دانستن سه حوزه ی فارسی زبان را، در کتاب همزبانی و بی زبانی، چه چیز تشخیص داده اید؟
من فکر میکنم که مشکل اصلی از آنجا پدید آمد که مرزهای سیاسی موجود در میان کشورهای این منطقه از مرزهای زبانی و فرهنگی پررنگتر شد. یعنی ما فارسیزبانان بیش از این که به همزبانی فکر کنیم به مرزهای سیاسی فکر کردیم، در حالی که زبان مرز ندارد، همچنان که دین و دانش مرز ندارد.
وقتی این مرزبندیها به میان آمد طبیعتاً ملل منطقه کوشیدند که هویت سیاسی خود را با کمک یک هویت زبانی تقویت کنند. یعنی مثلا ایرانیان با اختصاص «فارسی» به خود میکوشیدند که هویت فرهنگی کشور خود را قویتر بسازند. طبعاً دولتمردان و بعضی از رجال فرهنگی ما هم سعی کردند که با کمک نام «دری» یک هویت دیگر کسب کنند و در مقابل آنان بایستند. ولی حقیقت این است که ما از این کار ضرر کردیم و خود را به دست خود از بسیاری از امکانات و ذخایر زبان فارسی دری محروم ساختیم.
راه حل دور نمودن این فاصله ها را چه می دانید؟
همین که ما به فکر یک هویت زبانی وسیع و خارج از مرزهای سیاسی باشیم. این هم چیزی است که یک روزه به دست نمیآید. همان گونه که این ملیگراییها و انحصارگریها در طول دههها پدید آمده و تثبیت شده است، ما هم باید سالها کار کنیم تا به مردم را به این نتیجه برسانیم که مرز سیاست و مرز زبان از هم جداست.
برای حل تنش های زبانی که در افغانستان وجود دارد، به نظر شما راه حل چه می تواند باشد؟
گویندگان زبانهای مختلف در کشور ما از دیرباز با هم زیستهاند، معاشرت و معامله و قوم و خویشی داشتهاند و اکنون نیز همدیگر را دوست دارند. به واقع مشکل از ناحیه بعضی از دولتمردانی رخ داده است که در نیم قرن اخیر برای اغراض دیگری این زبانها را در برابر هم قرار دادهاند. به نظر من دو گروه باید در روش خود تجدید نظر کنند، یکی دولتمردان و دیگر نخبگان یعنی پژوهشگران و اهل ادب. اینها بیشتر زیان رساندهاند. به قول علامه بلخی
بهانه چند نماییم بیسوادی خلق؟
تمام مفسده در باسواد مینگرم
بسیار خوب جناب کاظمی بزرگوار، بیاییم بر سر شعر. شما که پس از دهه ی هفتاد به ویژه پس از خلق مثنوی جاویدان "بازگشت" تا اکنون به حق از شاعران قله در جمع شاعران مهاجر شناخته می شوید، وضعیت شعر فارسی امروز افغانستان را، چگونه می بینید؟
این نظر لطف شماست. اما دربارة وضعیت شعر امروز افغانستان خوب است بگویم که من در این روزها برای یک کار مطبوعاتی مشغول خواندن متون شعر فارسی کشور ما در حوالی نیم قرن پیش هستم. باور کنید که بهترین شعرهای شاعران ما در آن دههها با شعرهای متوسط جوانان ما در سالهای اخیر هم برابری نمیکند. شعر ما در این سه دهه یک جهش فوقالعاده داشته است و من فکر میکنم که این جریان ادامه خواهد داشت. اکنون ما یک نسل جوان پویا، نوجوی، اهل مطالعه و آشنا با جریانهای زندة شعر فارسی و شعر جهان داریم. اینها از نظر فنی و تکنیکی بسیار توانمند هستند. تنها مشکلی که در کار است، فقدان نسبی انگیزههای معنوی و دغدغههای بزرگ است. یعنی شاعر جوان ما شاید از نظر تواناییهای بیانی به علامه بلخی و استاد خلیلی برسد، ولی آن درونمایه و انگیزة متعالی را در کارش کمتر میتوان یافت. بسیاری از شاعران ما به مسایل مهم و بزرگ نمیاندیشند و دغدغههای شخصی محدودی دارند.
به نظر شما، چه چیز از مشکلات شعر امروز ما است؟
همان طور که گفتم شعر ما امروز از نظر صوری بسیار قدرتمند است. از نظر محتوا و معنا رنج میبرد. این هم بخشی بر اثر کمبود مطالعه در زمینههای فکری، تاریخی و اعتقادی است و بخشی به خاطر وضعیت جامعه که انسانها را دچار روزمرگی و روزچلانی میکند.
آقای کاظمی، امروز اکثر فرهنگی ها و شاعران از بی توجهی دولت در خصوص فرهنگ و ویژه تر ادبیات گله مند هستند، از دید شما وضعیت فرهنگی- ادبی، در افغانستان چگونه است؟
من در این سالها بسیار در داخل کشور نبودهام تا بتوانم قضاوت دقیقی در این مورد داشته باشم. ولی با این هم وقتی برنامههای فرهنگی دولت را با کشورهای دیگر تا جایی که اطلاع دارم مقایسه میکنم، حس میکنم که تفاوت از زمین تا آسمان است. در همین ایران که ما حضور داریم، سالانه دهها و حتی صدها محفل شعر از سوی دولت و نهادهای وابسته به آن برگزار میشود. دولت در انتشار کتابهای شاعران میکوشد و مسابقات و نکوداشتهای بزرگ برگزار میکند. ولی دولت ما کتابهای مردم را به دریای هلمند میاندازد.
شما که پس از سال های طولانی به وطن برگشتید، افغانستان امروز را اگر از نظر ادبی مقایسه کنید با افغانستان سال های کوچ تان، چه تفاوتی را می بینید؟
به نظر من فعالیتهای ادبی رونق کمتری دارد. رسانهها کمتر به ادبیات میپردازند. در سالهای دهة شصت که ما در کابل بودیم همان یک کانال تلویزیون دولتی شاید به اندازة چند کانال فعلی برنامههای ادبی داشت. نهادهای آموزشی فعال بودند و مهمتر این که نیروی انسانی ما به خارج از کشور پراکنده نشده بود. ما امروز از جهات مختلفی در تنگنا هستیم. ولی با این همه من یک چیز امیدوارکننده را حس کردم و آن وجود یک نسل جوان صاحب انگیزه و پرتلاش است که با اتکا به آنها میتوان انتظار داشت که ادبیات ما در داخل کشور در دهة نود با یک خیزش بزرگ دیگر به جایگاهی رفیع برسد.
باسپاس از جناب شما آقای کاظمی

