در هفتم ثور سال 1357 خورشيدي، كودتايي با ماهيت ماركسيستي و حمايت شوروي در افغانستان به وقوع پيوست كه منجر به سقوط جمهوریت نوپای داوود خان شد. اين كودتا كه توسط دو حزب چپ گراي خلق و پرچم انجام گرفت و محمد ترکي را به کرسي قدرت نشاند به حكومت خاندان یحیی در افغانستان پایان داد؛ اما ديري نگذشت كه کودتاگران هفتم ثور نيز مانند حکام تمامیت خواه پیشین افغانستان، ماهيت انحصار طلبانه، ضد ديني و ظالمانه ی خود را آشكار ساختند.حزب دموکراتيک خلق که در پناه ارتش شوروي و با شعار حقوق زحمت کشان به قدرت رسيد، نه تنها عقب ماندگي ميراث نظام سلطنتي را رفع نکرد، بلكه استبداد و عقب ماندگي سياسي و اقتصادي به گونه ی شديد تري نسبت به زمان گذشته در کشور تبارز كرد.
در مدتي که نور محمد ترکي و بعد از کشته شدن او، حفيظ الله امين بر مسند قدرت تکيه زده بودند، هزاران تن از مردم بي دفاع کابل و هزاران تن ديگر در ولايات، اعم از روشنفکران، روحانيون، دانشمندان، کارگران و دهقانان به کام مرگ رفتنند. رياست خاد يا استخبارات رژيم، هزاران تن را زنداني ساخت و شماري زيادي از انسان هاي بي دفاع از جمله شخصيت های برجسته مذهبی و ملي توسط اين اداره بدون محکمه به قتل رسيدند.
هنگامي که کودتا گران هفت ثور کشور را تحت سلطه ی خود گرفتند، قتل، غارت، تجاوز به حريم شخصي و ارزش هاي ديني و تاريخي مردم آغاز شد. به زودی، عده اي زيادي از مردم آواره ديار غربت گرديدند و بسياري از شهرها و ولایات کشور در باتلاق هرج و مرج فرو رفتند.
کودتاي هفتم ثور با جهاد مسلحانه مردم مسلمان کشور پاسخ داده شد. موج هاي اعتراضات فزاينده به زودي سراسر کشور را فرا گرفت. در پي اين اعتراضات دولت با لشکرکشي هاي پي هم به مناطق مختلف کشور دست به سر کوب مردم زد؛ اما اين لشکر کشي ها نه تنها نتيجه نداد بلکه مردم را به اعتراضات بيشتر واداشت.
پیش زمینه های تجاوز ارتش سرخ
نورمحمد ترکی، رئیس حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، که پس از مدتی کوتاهی دچار اختلافاتی عميقی با امين، نخست وزیرش شده بود، در راه بازگشت از کنفرانسی در هاوانا پايتخت کيوبا، از فرصت استفاده نموده در مسکو توقفی کرد و در گفتگويی با ليونید برژنف، رئیس جمهور وقت شوروی، از انحرافات امين به او شکايت کرد و نيز، از او تقاضای اعزام نيروی نظامی به افغانستان کرد. ترکی و برژنف بعد از مشوره با هم، تصميم گرفتند که امين را از مسند قدرت کنار بزنند تا بدين وسيله راه را برای کارمل باز نموده، قتل و کشتار را کاهش داده و همه جنايات صورت گرفته، که در واقع مردم را بر علیه رژیم شورانده بود را به گردن امين بيندازند. اما برنامه های مخفی مسکو با ترکی پيش از تطبيق به بيرون درز کرده و به اطلاع امين رسيد. امين پس از مدتی نه تنها برنامه های مخفی ترکی و مسکو را خنثی کرد، بلکه ترکی را به قتل رسانده و خود بر بالاترين زمام امور را بدست گرفت. امين بعد از اين که پی برد مسکو ممکن است هرزمانی او را کنار بزند، کوشيد روابطش را با غرب گسترش دهد، که این موضع امین، مسکو را بیش تر نگران ساخت و در نتیجه شوروی ها را بیش تر از پیش برای اشغال افغانستان ترغیب کرد.
جنرال والينتين ورينيکوف فرمانده ارتش سرخ در افغانستان بعدها در گفتگویی با سی ان ان گفت: "اندروپوف رئيس" که جی بی" از روابط امين با امريکایی های خيلی نگران بود، اندروپوف باور داشت که اگر ما نيروهای نظامی خود را وارد افغانستان نکنيم، امين ممکن است بهانه بگيرد که ما به مسئوليتهای خود عمل نکرده ايم و به همين دليل از امريکایی ها کمک بخواهد و ممکن است آنها نيروهای شان را وارد افغانستان کنند."
اما مقامات شوروی که اکنون مجبور بودند و يا بخاطر تطبيق پاليسی های خود علاقه داشتند به افغانستان تجاوز نظامی کنند، از همان ابتدا، به پيروزی نيروهای نظامی شان نيز چندان مطمئن نبودند، زيرا از روحیه بیگانه ستیزی و جنگ های پیشین مردم افغانستان بر علیه امپراتوری انگلیس؛ بخوبی آگاهی داشتند.
کارين بروتينتس، معاون بخش بين الملل حزب کمونيست شوروی سابق در مصاحبه ای با سی ان ان گفت: "من باور داشتم که مداخله نظامی به افغانستان برای ارتش ما خيلی مشکل خواهد بود، و اين الزاماً به پيروزی منجر نخواهد شد، ما بايد يکبار به شرايط و اوضاع افغانستان نظر بيندازيم، به جغرافيای اين کشور، به تاريخ اين سرزمين و به خصوص به طبيعت و فطرت آزاد منشانه و مستقلانه ی مردم افغانستان"
در اين حالت مقامات شوروی خود را در مخمصه ای مي ديدند و باور داشتند که اگر آنها وارد افغانستان نشوند، سرحدات جنوبی اتحاد جماهير شوروی به خطر خواهد افتاد، انقلاب ايران به افغانستان سرايت خواهد کرد و يا مهمتر از همه کشورهای ديگر به ويژه امريکا به اين کشور مداخله نظامی خواهد کرد.
وسيلی سفرونچوک، وزير خارجه اتحاد جماهير شوروی سابق در این باره، در گفت و شنودی با سی ان ان گفت: "ما از ناحيه سرحدات جنوبی خود نگرانی عميقی داشتيم. ما همچنان از گسترش انقلاب اسلامی ايران به افغانستان هراس داشتيم."
جنرال ولاديمير کرويچکوف، معاون اسبق "که جی بی" نیز در گفتگویی به سی ان ان گفت: " ما باور داشتيم که اگر ما به افغانستان مداخله نظامی نکنيم، برخی کشورهای ديگر به اين کشور مداخله نظامی خواهند کرد، و نفوذ و مداخله ديگران، مرزهای جنوبی شوروی و در واقع تمام منطقه را بی ثبات خواهد کرد."
زماني که مقامات مسکو تصور کردند، مداخله ی نظامی آنها به افغانستان بهترين گزينه خواهد بود؛ به فکر ايجاد پيش زمينه های اين موضوع افتادند، به همين دليل بايد نخست حفيظ الله امين که روابطش با امريکا گسترش یافته بود را از ميان بر مي داشتند.
تجاوز ارتش سرخ
شب ششم جدي 1358 در حالی که راديو و تلويزيون دولتي در کابل ازحفيظ الله امين به عنوان رئيس شوراي انقلابي ومنشي عمومي حزب دموکراتيک خلق افغانستان نام مي برد، ببرک کارمل از راديوي تاشکند خبر قتل امين وسرنگوني حکومت او را اعلان کرد.
ببرک که در واقع از طریق رادیو تاشکند اعلامیه ای را قرائت می کرد گفت: "قطعات محدودی از نیروهای اتحاد شوروي، بنا بر دعوت دولت ها وحکومت هاي قبلي، به افغانستان آمده اند تا با مردم افغانستان درحصه دفاع از تماميت ارضي، استقلال ملي ودفاع ازسرزمين پدر وطن کمک نمايند."
او در ادامه گفت که نیروهای شوروی به وظيفه انترناسيوناليستي شان عمل کرده و بعد از تأمين صلح وامنيت درکشور، افغانستان را ترک گفته و دوباره به سرزمين خودشان بر مي گردند.
در جریان همین شب، شماری زیادی از نیروهای ارتش سرخ شوروی از طریق هوا و زمین وارد افغانستان شدند و ببرک کارمل را نیز همراه با خود وارد افغانستان کردند.
پس از ورود ارتش سرخ به افغانستان و کشته شدن امین، ببرک کارمل در مسند دولتی که جمهوري دموکراتيک افغانستان خوانده شد تکيه زد. او به وسيله ی سربازان شوروي حفاظت مي شد و توسط مشاوران شوروي رهنمايي وهدايت مي گرديد. همه چيز کارمل را شوروي ها ترتيب وتنظيم مي کردند. حتي ملاقات ها، بيانيه ها و سفرهايش را.
به زودی پس از ورود ارتش سرخ به افغانستان که در واقع هدف از آن سرکوب قیام های مردمی و استحکام رژیم کمونیستی بود، دامنه ی جنگ به نقاط مختلف افغانستان گسترش یافت. مردم افغانستان که پیش از این علیه کودتاگران هفتم ثور دست به اعتراض زده بودند، اکنون خود را در برابر نیروهای اشغالگر خارجی ای می دیدند که از پیشرفته ترین امکانات نظامی برخوردار بود و عزم خود را برای سرکوب مردم جزم کرده بود.
اما بر خلاف تصور شوروی ها و رژیم کمونیستی کابل، قیام های مردمی پس از ورود ارتش سرخ بیش تر از پیش شد و با گذشت هر سال بر شدت جنگ علیه ارتش سرخ و رژیم کمونیستی افزوده شد و فشارهای شدید نظامی، اقتصادی و سیاسی را بر رژیم کابل و حکومت شوروی تحمیل کرد.
جنگ افغانستان بصورت فزاينده ی اقتصاد بحراني و رژيم توتاليتر شوروي را زير فشارشديد قرار مي داد. به اعتراف شوارد نادزه وزيرخارجه وقت شوروي؛ مصرف جنگ درافغانستان سالانه به ده ميليارد دالرمي رسيد که اين بزرگترين ضربه اقتصادي بر پيکرشوروي بود. تلفات ارتش سرخ درافغانستان که مسکو آنرا ازجامعه شوروي پنهان مي کرد، سرانجام برملا گرديد ونا رضايتي هاي اجتماعي زيادي را بوجود آورد.
گورباچف شايد به خوبي پي برده بود که تداوم جنگ براي شوروي درافغانستان، به معني پايان دادن به عمرشوروي و نظام کمونيزم است. در عرصه جنگ، جنرالان و فرماندهان ارتش سرخ بيشتر از رهبران شان ناتواني و بن بست را در جنگ افغانستان درک مي کردند، چنانچه يک جنرال ارتش سرخ، در گفتگو با رسانه ها اذعان کرد:
"ما درافغانستان کشته مي داديم و بسياري نمي دانستند براي چه و براي کي؟"
جنگ مردم افغانستان حدود ده سال با نیروهای متجاوز شوروی ادامه یافت و سر انجام اين نيروها زماني که خود را در برابر مقاومت هاي مردمي ضعيف يافتند، در اقدام تاکتيکي ديگري داکتر نجيب الله رئيس اسبق سازمان جاسوسي خاد که به جاي ببرک کارمل انتصاب گرديده بود را توظيف به انجامي طرحي کردند تا زمينه خروج خود را بدين وسيله فراهم سازند. به همين دليل معاهده ژنو ميان وزراي خارجه پاکستان، رژيم حاکم بر کابل، شوروي وامريکا در ثور 1367 به امضاء رسيد و راه نه چندان آبرومندانه اي براي خروج قواي شوروي هموار گرديد. خروج ارتش سرخ در 26 دلو 1367 از افغانستان تکميل شد و آخرين نظامي شوروي که پل حيرتان را عبور کرد، جنرال بوريس گروموف فرمانده عمومي ارتش چهلم شوروي بود. هشتاد هزار سرباز و افسر ارتش چهلم شوروي که 3335 روز قبل با مدرن ترين سلاح هاي هوايي و زميني وارد افغانستان شده بودند تا جهاد و مقاومت ضد کمونيستي را خاموش کند و پايه هاي حاکميت حزب دموکراتيک خلق را استحکام بخشند، در آنروز درحالي افغانستان را ترک گفتند که هزاران تن آنها کشته، زخمی، معلول، مفقود و یا اسير شده بودند.
بعد از شکست و خروج ارتش سرخ از افغانستان، مجاهدین حدود چهار سال ديگر با بقاياي ابرقدرت شرق و کمونيست هاي حاکم بر کابل به نبرد پرداختند و سرانجام در هشتم ماه ثور سال 1371 رژیم داکتر نجیب الله ساقط شد و مجاهدین پس ازچهارده سال جنگ اعلام پیروزی کردند.
هرچند پس از پیروزی هشتم ثور وقايع تلخ و رويدادهاي غم انگيز زيادي در افغانستان اتفاق افتاد که آنهم بخاطر بي تدبيري، کم تجربگي، فزون خواهي قومي برخي از گروه ها و دخالت پنهان و آشکار برخي از همسايگان و قدرت هاي فرامنطقه اي، اتفاق افتاد. و از سوی دیگر، دخالت هاي خارجي به ويژه دخالت های کشورهای عربی و همسايه، مانع تشکيل حکومت پايدار و فراگير در افغانستان گرديد.
اما رویهمرفته، نبايد هشتم ثور را درآيينه ی احزاب و فرماندهاني که امروز کارنامه هاي خوب يا بد دارند، نگريست. پيروزي هشتم ثور ثمره ی خون هزاران شهيدي است که بي نام و نشان روي صخره ها و در دشت ها و دامنه ها به خاطر دفاع از کشورشان، هدف گلوله ی اشغال گران بیگانه قرارگرفتند و دليرانه از سرزمين شان دفاع نمودند و و مظلومانه به شهادت رسيدند.

